Saturday, July 04, 2009

هر روز همين بساطه

- عروس خانوم وكيلم ؟
+ عروس رفته تو زنجيره سبز از راه آهن تا تجريش شركت كنه
- براي بار دوم سوال مي كنم، وكيلم؟
+ عروس رفته حرم امام اعتكاف
- براي بار سوم مي پرسم، وكيلم
+عروس رفته رو ديوارا شعار بنويسه
-براي بار چهارم مي پرسم، وكيلم؟
+ عروس رفته رو پشت بوم الله اكبر بگه
.
.
.

Wednesday, July 01, 2009

بيانيه شماره دو

بدينوسيله اعلام همبستگي خود را با سوسولهاي بالا شهري سگ باز، تا سرنگوني آنجناب اعلام مي داريم

سوسولهاي پايين شهري كفتر باز

Monday, June 29, 2009

پايان فانتزي

سخنگوي شوراي نگهبان از پايان بررسي شكايات كانديداهاي معترض خبر داد و گفت : شما در مقابل دوربين مخفي هستيد، لبخند بزنيد. او سپس رو به ميرحسين كرد و گفت : ديدي الكي اين همه بي جنبه بازي درآوردي؟

Saturday, June 27, 2009

قلعه حيوانات

قانون براي همه يكسانه ولي براي بعضي ها يكسان تره

Thursday, June 25, 2009

هيچ دقت كردين :

به كوري چشم شاه
تابستونم بهاره

Wednesday, June 24, 2009

خواب ديدم. خواب ديدم ما پيروز شديم و بعد همه به سمت آزادي دويديم. من، تو رو بغل كردم و گريه كردم

Monday, June 22, 2009

حتي اگر همين امروز تموم بشه


حداقل اينه كه راي ما رو درسته دزديدن
اما عمراً بتونن باهاش پز بدن

Thursday, June 18, 2009

هيچ وقت نگو : هرگز

شايد روبان سبز و الله اكبر رو مي تونستم باور كنم ولي نماز جمعه رفتن رو هيچوقت تصور هم نمي كردم. باور كنيم مموتي معجزه هزاره سومه

Sunday, June 14, 2009

Saturday, June 13, 2009

يك روزي، اميد


صدام هم با 99% آرا نماند

Thursday, June 11, 2009

حاجي! سيدت را بكش

من يك راي دارم و به كسي هم نمي گم كه شيخ مهدي است

پ.ن : حيف كه اتحاد دهان ما را بسته است

Sunday, June 07, 2009

يك فيلم با دو بليط

خواب ديدم احمدي نژاد دوباره راي آورده، از شدت غصه از خواب پريدم. تو بيداري يادم اومد احمدي نژاد هنوزم ريس جمهوره. دارم سعي مي كنم از بيداريم يه جوري بپرم

Wednesday, June 03, 2009

زن آينده شما چه جور دختري است ؟

رضايي : قهرمان كارته اس. اگر جيكتون در بياد حسابتون با خودش، باباش و برادراشه. لاتاي محله ديگه جرات ندارن چيزي بهتون بگن و فقط از خود خانم كتك مي خوريد. با كت و شلوار سفيد اومديد با كفنم بايد بريد بيرون. ظرفها رو شما مي شوريد.

موسوي : دختر سنتي. معلمه. كلاً دختراي تبريزي پول جمع كنن و زندگي براتون جمع مي كنن. چند سال اول رو بايد تو طبقه بالايي خونه پدرش سر كنيد كه بتونيد پولاتون رو جمع و كنيد و با وام بانك يه خونه مستقل تو همون محل بخريد. سالي يه بار مسافرت مي ريد سرعين. دو تا بچه ام كافيه. بيشتر حاضري مي خوريد كه ظرف نداره.

كروبي : يك دختر امروزيه . با كمك باباش يه آپارتمان توي يه محله خوب اجاره مي كنيد. سالي چند بار مسافرت مي ريد و پس انداز هم نمي كنيد. تصميم مي گيرين بچه دار نشين. بعد از چند سال از همديگه طلاق مي گيرن ولي تا آخر عمر دوستاي خوبي واسه همديگه مي مونين. يه روز در ميون ظرفها رو شما مي شوريد.

احمدي نژاد : خونه داره چون اعتقاد داره محيط كار براي خانومها مناسب نيست. تا سيكل خونده ولي فيس و افاده اش اندازه يه دكتره. هر روز با همسايه ها دعوا داريد. قبلاً با سبزي فروش محل سر و سري داشته و سبزي تازه و ميوه هاي نوبرتون به راست. تا به خودتون بجنبيد 4-5 تا توله دو رو برتون رو پركرده. هر هفته بايد يه بار يادآوري كنيد كه نوري كه شبها مي بينه واسه وقتيه كه شما دم يخچال رفتيد كه آب بخوريد و ربطي به امام زمان نداره. ظرفها رو نمي شورن، تو سر همديگه خورد مي كنن.

Wednesday, May 27, 2009

پارك ملت

از ميدون ونك مي خوايد بريد تجريش :

رضايي : با تانك از كنارتون رد ميشه. تعارف مي زنه سوار شين اما مسيرش به شما نمي خوره داره مي ره سمت انقلاب

كروبي : راننده پرايده. كولرشم روشنه و حميرا گذاشته. ميگه تا پارك وي بيشتر نمي ره و بقيه اش رو بايد خودتون پياده بريد. دم پارك ملت بامبول مي كنه كه كار داره و ترافيكه و بايد برگرده و پياده تون مي كنه، كرايه هم ازتون نمي گيره.

موسوي : راننده اتوبوس واحده. اگر بليط ندارين هم سوارتون مي كنه. صندلي خالي هم داره اما دم پارك ملت از گرما و سرعت كم اتوبوس حوصله اتون سر مي ره و پياده ميشين

احمدي نژاد : با يه نيسان آبي از روتون رد ميشه. به عنوان شهيد هم تو همون ميدون ونك دفنتون مي كنن


چهار سال پيش در چنين روزي

Sunday, May 24, 2009

يه دونه هم صفيه؟

يعني يه نفرم بايد بره راي بده؟

Saturday, May 23, 2009

دوم خرداد

ممد کجایی که اصلاحاتتُ کشتن

Sunday, May 17, 2009

اندر حكايتي آن شيخ ما كه سبز بود




آدم كانديداي انتخابات بهشت شد. يه روز كه جو گير شده بود، قول داد اگر انتخاب بشه، خوردن سيب رو آزاد كنه. حوا هم بهش راي داد. خدا هم به خاطر بداخلاقي هاي انتخاباتي دوتاشون رو از بهشت انداخت بيرون

Wednesday, May 13, 2009

بيانيه انتخاباتي - شماره يك

به تمامي كانديداهايي كه تا ساعت 4 بعد ازظهر فردا تولد من را تبريك بگويند، بدون قرعه كشي راي خواهم داد

Saturday, May 09, 2009

گشت ارشاد


میرحسین!
حالا انقدر از اینکارا بکن که به جای اینکه گشت ارشاد رو جمع کنی، گشت ارشاد بیاد تو رو جمع کنه

پ.ن : اگر همدیگر رو ببوسن، نامردم اگه بهشون رای ندم

Sunday, May 03, 2009

یادم بندازین

یادم بندازین که نذر کردم اگر احمدی نژاد رئیس جمهور نشه، با دخترم وقتی چهار سالش شد، با آهنگ آهای توی بنیامین 88 برقصم

Sunday, April 26, 2009

اس اس پروداکشن 88

یه جام داریم فلفلیه
سرخ و سفید نیست، آبیه
خورده بود زمین، هوا رفت
تا جام آسیا رفت (یا : تو چشم لنگیا رفت)
من این جام رو که داشتم
پیامای خوب* نوشتن
ژنرال به هم عیدی داد
یه جام فلفلی داد

* اشاره است به پیامهایی به پهنای ایران اسلامی

Saturday, April 25, 2009

پارادوكس

- آقا يك كم مهربونتر، ما هم سوار شيم
+ مهربونتر از اين دعوامون ميشه

در همين كلاس

Thursday, April 23, 2009

ام پی تری پلیر گلی است از گلهای بهشت

Wednesday, April 22, 2009

5-1

اين روزا همه به پهناي ايران اسلامي پيام دريافت مي كنند، شما چطور؟

Thursday, April 16, 2009

ژانر

"فيلمهاي مهربون"

Monday, April 13, 2009

آخرين قطار نصفه شب




Thursday, April 09, 2009

عمو فيلترباف عمه ننه

دهانت رو مي كنند فيلتر
مبادا گفته باشي دوستت دارم

Monday, April 06, 2009

براي ثبت در تاريخ :

فيلمها رو هم مثل آدمها نبايد با هم مقايسه كرد

Saturday, March 28, 2009

مادر جان

کاش یک مسعود شصت چی بود که خودش رو جای من جا می زد

پ.ن : شش ساله شد، اینجا

Tuesday, March 17, 2009

داداش سیا

خاتمی که رفت. ولی اگه برمی گشت، قصه اش درست می شد شبیه قصه برگشت قطبی. آخرشم ضایع می شد و در می رفت

Monday, March 16, 2009



















بهار! مي خواي اداي برف زمستون رو در بياري با اين شكوفه هات؟

پ.ن : به كوري چشم ما، زمستونم بهار بود

Monday, March 02, 2009

بازي وبلاگي

در اين بازی هر كسی 5 نفر رو دعوت می كنه كه خودشون رو بكشن. بعد اون 5 نفر هم قبل از خودكشی، 5 نفر ديگه رو معرفی می كنن و بعد می ميرن و گيم اور مي شن

دعوت مي شود : الف.نون،صداش و سیماش ، جزاً، كلاً، حتماً

پ.ن : من به عنوان دانای كل و استثنای بازی و ديدن به ثمر نشستن بازی شامل خودكشی نمي شم

Sunday, February 22, 2009

خدا به آدم گفت از سيباي اين درخت نخورين. آدم گفت : اصلاً تو بهشتت كه درخت سيب نيست. مي خواي گير بدي از بهشت بندازي بيرون، از اول بگو. بعد دست حوا و شيطون رو گرفت و از بهشت زدن بيرون.

Labels:

Sunday, February 01, 2009

بهمن خونین، جاویدان

بسی رنج بردیم در این سال سی
که فقط رنج برده باشیم، مرسی

پ.ن : با تشکر از استاد نامجو

Saturday, January 24, 2009

درجه سه

خدایا، زمستونتم چینیه

Saturday, December 27, 2008

Just In Iran

آقا شارژ دوتومنی ايرانسل چنده؟

Tuesday, December 23, 2008

احترام

می فرماید : شما نه، هر خر دیگه، باید حداقل احترام موی سفیدتون رو نگه می داشت

Wednesday, December 10, 2008

عيد قربون

خدا به آدم دستور داد تا حوا رو قربونی كنه. آدم تا چاقو رو گذاشت رو گردن حوا، شيطون دوتا سيب به آدم داد و گفت : خدا از قربونی كردن حوا گذشت، عوضش اين دوتا سيب رو بخورين. آدم و حوا كه سيبها رو خوردن، خدا از بهشت بيرونشون كرد

Labels:

Tuesday, December 02, 2008

آدم هرچی به جون حوا قسم خورد كه عكس خوردن سيبش كار فتوشاپه، خدا قبول نكرد و از بهشت بيرونشون كرد. شيطون داشت سی ديه سيب خوردن حوا رو می فروخت

Labels:

Sunday, November 30, 2008